يكي از دوستان عزيزمان بنام آقاي ناصري تمايل به داشتن ارتباط مجدد با آقاي مجيد مهدلو دارند. خواهشمند است ايميلي از آقاي مهديلو جهت انعكاس به جناب آقاي ناصري در اختيار وبلاگ قرار دهيد
با تشكر
جناب آقاي نصيري از دانشجويان و يا فارغالتحصيلان رشته كامپيوتر ساكن تبريز دعوت به همكاري نمودهاند. عزيزان جهت اطلاعات بيشتر با ايميل ايشان مكاتبه نمايند.
با تشكر از آقاي جعفر نصيري
به اطلاع كليه هم قطاران گرامي ميرساند كه به منظور ايجاد بانك اطلاعات تحصيل كردگان و دانشجويان زرينقبايي، ايجاد ارتباط بيشتر بين آنها و همچنين مشاوره و مساعدت به دوستان جواني كه قدم به اين قافله علمي ميگذارند اطلاعاتي در حال جمعآوري است لذا از تمام زرينقباييهاي محترم خواهشمند است اطلاعات درخواست شده زير را از طريق بخش نظرات و يا ايميل وبلاگ (Zarringhaba@gmail.com) در اختيار وبلاگ قرار دهند. از همه دوستان گرامي پيشاپيش تشكر و قدرداني مي گردد.
-
نام و نام خانوادگي
-
محل و مقطع تحصيلي
-
رشته و گرايش تحصيلي
-
محل و شرايط اشتغال فعلي
-
پست الكترونيك قابل دسترس
-
و در صورت امكان شماره تلفن
و اما عزيزاني كه براي ما اطلاعات فرستادهاند(به ترتيب حروف الفباي نام خانوادگي):
الهوردی احمد، فرزند اصغر، دانشجوی مهندسی عمران در مقطع کارشناسی با گرایش نقشه برداری، دانشگاه شبستر.
الياسي زرينقبايي قربان، فرزند حسنآقا، فوق ليسانس علوم دامي از دانشگاه تبريز، كارمند مركز تحقيقات كشاورزي آ.ش، Gh.Elyasi@Gmail.com
باقري زرينقبايي رسول، دانشجوي عمران
باقري زرينقبايي مهدي، دانشجوي نقشهكشي صنعتي
باقري زرينقبايي ناصر، دانشجوي كارشتاسي ارشد حقوق (گرايش جزا و جرم شناسي) دانشگاه تهران
تبريزي -----، فرزند جبرئيل، ليسانس كامپيوتر از دانشگاه صنعتي اميركبير،
تبريزي اسرافيل، فرزند خانحسين، ليسانس علوم سياسي از دانشگاه آزاد، شاغل در مجلس شوراي اسلامي، tabrizi45@yahoo.com
تبريزي حميد، ليسانس متالوژي از دانشگاه شريف، شاغل در شركت قطعات توربين شهريار، Tabriziz@yahoo.com
تبریزی زرینقبای سامان، دانشجوی ترم آخر مهندسی عمران دانشگاه آزاد تبریز saman_sonata_2009@yahoo.com
تبریزی زرینقبایی سولماز، فرزند بهروز، فوق لیسانس معماری از دانشگاه تبریز، کارشناس ارشد شرکت مهندسین مشاور ساختار سنج آذر و مدرس دانشگاه آزاد شهرستان سراب مراغه solmaqz6078@yahoo.com
تبريزي زينب، فرزند اسرافيل، دانشجوي ميكروبيولوژي دانشگاه آزاد كرج، znb_tabrizi@yahoo.com
تبريزي نسيبه، فرزند اسرافيل، دانشجوي معماري دانشگاه هنر تهران، nsbh_t@yahoo.com
تبريزي علي اكبر، فوق ليسانس مهندسي خودرو از دانشگاه علم و صنعت، شاغل در ايران خودرو، aliakbar_tabrizi@yahoo.com
تقيزاده سينا، كارشناس نرمافزار از دانشگاه آمل، شاغل در شركت مشاوره مهندسي سيستمهاي اطلاعات صنعت يار، Sina4t@gmail.com
جباري حميد، فرزند محمدحسين، دانشجوي مهندسي برق (گرايش قدرت)
رسولزاده احمد، فرزند مرتضي، دانشجوي برق صنعتي دانشگاه آزاد ساوه،
رسولزاده اكرم، فرزند حبیب، لیسانس مشاوره از دانشگاه تربیت معلم کرج.
رسولزاده فاطمه، فرزند حبیب، دانشجوی حقوق قضایی دانشگاه هشتگرد.
رسولزاده ليلا، فرزند حبیب، لیسانس روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی.
رسولزاده محمد، فرزند مرتضي، ليسانس مديريت از دانشگاه آزاد، شاغل در ايران خودرو،
رسولزاده مهدي، فرزند حبيب، ليسانس حقوق از دانشگاه تهران، وكيل پايه 1 داگستري كرج،m_rasoulzadeh_zarrin@yahoo.com
صالحي احمد، فرزند جعفر، فوق ليسانس رياضي كاربردي از دانشگاه تهران، عضو هيات علمي دانشگاه پرند، ahmad_salehi_zarrin@yahoo.com
صالحي داود، فرزند جعفر، ليسانس شيمي از دانشگاه تربيت معلم، مدرس فيزيك
صالحي ميثم، فرزند حميد، فوق ديپلم ساخت وتوليد
صالحي هادي، فرزند محسن، داراي مدرك كارداني دبيري، شاغل در وزارت آموزش و پرورش
کریمی ابوالفضل، فرزند خداقلی، دانشجوی مهندسی مواد و متالوژی در مقطع کارشناسی، دانشگاه صنعتی سهند تبریز، abolfazlkrm@gmail.com
لطفي مهدي، ليسانس زبان انگليسي و ليسانس مهندسي تكنولوژي نيروگاه از دانشگاه جامع علمي-كاربردي StarMaxm@Yahoo.com
مايلي رعنا، فرزند حسن، ليسانس مهندسي شيمي ازدانشگاه محقق اردبيلي
مايلي فرزانه، فرزند علي، دانشجوي حقوق دانشگاه تهران
مايلي زرينقبايي منيژه، دانشجوي نرم افزار كامپيوتر
محمدی زرین قبایی کریم، فرزند عباس، دانشجويIT
مهديلو احمد، فرزند نقي، ليسانس رياضي كاربردي از دانشگاه تبريز، شاغل در شرکت داروسازی زکریای تبریز، Haji_zar@yahoo.com
مهديلو علي، فرزند نقي، فوق ليسانس مدیریت اجرایی از دانشگاه آزاد، شاغل در شركت توسعه و گسترش صنايع ايران، hmahdlou@yahoo.com
مهدیلو مسعود، مهندسی معماری، masood.mehdilo@yahoo.com
مهدیلو مهدی، فرزند امامعلی، مهندسی مکانیک-سیالات، m.mehdilo@yahoo.com
نصيري جعفر، دانشجوي كامپيوتر، همكار گروه نرم افزاري سيمرغ،
نصیری زرین قبایی اکبر، دانشجوی نقشه برداری در مقطع کارشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی قزوین




مدیریت وبلاگ زرینقبا از خداوند منان برای این همقطاران آرزوی سلامتی و موفقیت داشته و افتتاح این فروشگاه را تبریک عرض میکند.
اتصال به فروشگاه اینترنتی زرینقبا (www.zaringhaba.com)
عزيزاني كه از نرم افزار Google Earth براي مشاهده جغرافياي طبيعي جهان كه از طريق تصاوير ماهواره اي تهيه شده است استفاده ميكنند مي توانند تصوير ديجيتالي روستاي زرينقبا را كه در سال ۱۳۸۷ به ثبت اين سايت رسيده است مشاهده كنند.

نظم متن: كربلايي موسي مهدلي زرينقبايي
شماره جساب كمك به مسجد: شماره حساب ۰۲۰۶۶۹۸۰۹۱۰۰۶ بنام مسجد حضرت ابالفضل (بانك صادرات شعبه قرهچمن)
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
همانطوریکه در مطالب قبل آورده شده است مسجد روستای زرین قبا در شرف بازسازی و تغییر بنا است و هزینه آن حدود 100-50 میلیون تومان برآورد شده و بستگی به طرح تکمیلی آن دارد که برای انجام طرح پیشنهاد میشود:
100 نفر برای تامین و یا جمعآوری مبلغ 000¸000¸5 ريال اعلام آمادگی نموده و تعهد نمايند تا31/01/88 مبلغ مذکور را جمع آوری نموده و به حساب امناء مسجد واریز کنند تا انشاا... کلنگزنی آن در اردیبهشت ماه انجام گیرد.
بسم ا... جهت اعلام آمادگي خواهشمند است نظرات و اسامي خويش را با استفاده از بخش نظرات اين مطلب و يا ايميل وبلاگ به مدیریت سایت ارسال داشته و يا با شماره تلفن ذیل تماس حاصل فرماييد.
آقای مهندس علی مهدیلو ۰۹۱۴۱۱۷۰۳۳۹


با تشکر از آقای مهندس علی مهدیلو به جهت ارسال تصاویر
ياقوت حموي مينويسد اوجان (بستان آباد امروزي) شهركي است در آذربايجان و با تبريز ده فرسخ فاصله دارد. در راه ري واقع شده بازار و بارو دارد و خرابي در آن راه يافته است.
حمدالله مستوفي در نزهه القلوب مينويسد: آن را بيژن بن گيو بن گودرز ساخت. غازان خان تجديد عمارتش كرد. از سنگ و گچ بارو كشيد و شهر اسلام خواند و دارالملك ساخت. هوايش سرد و آبش از كوه سهند جاري است حاصلش غله و بقولات بود. ميوه اوجان از اقليم چهارم است. از توابع ناحيت مهران رود شمرده اند. مردمش سفيد چهره و شافعي مذهباند.خواجه رشيد الدين فضل الله همداني در تاريخ مبارك غازاني همه جا اوجان را شهر اسلام خوانده و درباره جشن بزرگ غازان خان در اوجان شرح جالبي آورده است. بعد از غازان نيز اين شهر همچنان آباد ماند و پايتخت ييلاقي بود و مراتع اطراف رودخانه اوجان اقامتگاه تابستاني اردو شمرده ميشد در كتاب حبيب السير غياث الدين بن همام الدين الحسيني معروف به خواند مير آمده است: در سالهاي بين 740 تا 806 هجري قمري ، حوادث مهمي در اوجان روي داد تا اين كه امير تيمور هنگام عزيمت به تبريز چند روز در قصر غازاني اوجان به استراحت پرداخت و علما و سادات و عرفاي تبريز در مجالس مباحثه در حضور وي شركت كردند در 823 هجري قمري قره يوسف تركمان، در اوجان از دنيا رفت. در 839 هجري قمري فرمانروايي آذربايجان از طرف شاهرخ به امير جهانشاه در اوجان واگذار شد.فرمانروايان تركمانان و صفويه مدتها در قصر غازاني در اوجان مجالس عيش و نوش داشتند، اما در روزگار فرمانروايي بعدي اذربايجان، حوادث و جنگهاي خونين متعددي اوجان را در معرض انهدام و ويراني قرار داد كه امروزه از آن آباداني و زيبايي فقط يك رودخانه و يك دهستان به نام اوجان در جغرافياي آذربايجان باقي مانده است.
اما امروزه بستان آباد كه در واقع همان اوجان سابق است داراي 3 بخش است كه همراه با روستاهاي تحت پوشش در زير آورده شده است
|
عباس شرقي |
سهنداباد |
اوجان شرقي |
|
كوخالو |
ايشكه دره |
علي اباد |
|
قره چمن |
المالو |
قره بابا |
|
قزلجه |
شيخ جعفر |
قازان قوزان |
|
ازومچي |
ورگل |
گلوجه سعيد |
|
زرين قبا |
دهناب |
زگلوجه |
|
حافظ |
سيرسفلي |
عين الدين |
|
شنگل اباد |
قراين |
قرونا |
|
اماميه |
قره چاي حاج علي |
نوشهر |
|
گلهين |
گرگر |
خشندرق |
|
يله قارشو |
گوندوغدي |
خليله ده |
|
قره قيشه |
منصوراباد |
قوزلو |
|
بنفشه درق |
ابدار |
گل قاسم |
|
پيرلوجه |
اقدره |
كلغان |
|
جداقيه |
چيچكلو |
مشگين جيق |
|
خشگناب |
چيني بلاغ |
|
گروه فرهنگي هنري همشهري، به مناسبت سالمرگ شهريار ضميمه اي چهار صفحه اي را تقديم خوانندگان كرد. متأسفانه برخي از مطالب كه قرار بود در همين ويژه نامه چاپ شود، از جمله خاطره استاد رئيس نيا در مورد «حيدربابا» زماني به دست همشهري رسيد كه صفحات ويژه نامه بسته شده بود. با تاسف از چنين پيشامدي خاطرات دكتر رحيم رييس نيا در مورد تاسيس مدارس روستاهاي قرهچمن از جمله زرينقبا همراه با ياد و خاطرات و اشعار استاد شهريار در زير آورده ميشود.
پس از به پايان رساندن دانشسراي مقدماتي و به دنبال دوندگي هايي سرانجام محل خدمتم تعيين گرديد: مديريت و آموزگاري دبستان نوبنياد و قئييش قورشاق قره چمن.
با سه نفر از هم دوره اي ها كه مثل من مأمور بنيان نهادن دبستان در روستاهاي ديگر قره چمن بودند، هر كدام يك دفتر نمره شاگردان آينده مان زير بغل، دلوي گچ براي نوشتن و يك جفت جارو در دست، اداره فرهنگ را كه در داش دربند ششگلان بود، ترك كرديم و قرار گذاشتيم كه صبح زود فردا در كاراژ خورشيد راه، كه در كهنه خيابان، روبه روي گوي مسجد قرار داشت حاضر شويم و...
من كه نخستين بار بود از تبريز خارج مي شدم، ضمن آن كه دلم شور مي زد، همه چيز برايم تازگي داشت.
اتوبوس لك و لك كنان پيش مي رفت و معمولاً جلوي قهوه خانه هاي سرراهي توقف و مسافر پياده و سوار مي كرد.
باروبنديل مسافرها گويي با كلاه هاي لبه دارمان سر شوخي داشتند. بز همراه يكي از مسافران نيز حسابي با ما اخت شده بود... خلاصه غروب هنگام بود كه جلوي قهوه خانه قره چمن پياده شديم. باروبنديلمان را پايين آورديم و شب را روي سكوي قهوه خانه به روز آورديم و صبح به قصد رفتن به محل مأموريت خود از همديگر جدا شديم.
با دو نفر گللوجه اي كه بار به قره چمن آورده بودند، رفيق راه شديم و سوار بر يكي از الاغ هاي آنها راه قئييش قورشاق را كه سر راه روستاي گللوجه قرار داشت، در پيش گرفتيم.
راه از كنار رودخانه اي كه از كوه هاي قوملار و آغ داش انتهاي غربي رشته بزغوش و از اراضي روستاهاي كوهستاني زرين قبا و پيرليجه- كه عسلش معروف است سرچشمه مي گرفت و پس از گذشتن از شنگل آباد و قئييش قورشاق و قره چمن بالاخره به شهر چايي، يكي از شاخانه هاي قزل اوزن مي ريزد، مي گذشت و نرسيده به باغات قئييش قورشاق از سينه كش كناره چپ رودخانه بالا مي كشد و وارد دشتي هموار مي شد كه بعدها مي دانستم همان سولويئرين دوزو است كه شهريار از آن ياد كرده است:
حيدر بابا سولويئرين دوزونده
بولاق قاينار چاي- چمنين گؤزونده
بولاق اوتي اوزر سويون اوزونده
گؤزل قوشلار اوردان گليب كئچرلر
خلوه تله ييب، بولاقدان سو ايچرلر
از سولويئرين دوزو سرازير كه شديم رسيديم به چشمه اي كه چند زن و دختر در كنارش رخت و ظرف مي شستند. يكي از همراهانم آب خواست و دختركي كاسه اي پر آب زلال به دست او داد و او آن را به اصرار به من تعارف كرد. آب خنك تشنگي ام را فرو نشاند و دل و جانم را طراوت بخشيد. اين چشمه همان داشلي بولاق بود كه هنوز هم رهگذران تشنه را سيراب مي كند و به سوي باغچه هاي پايين راه جاريست.
داشلي بولاق داش- قومونان دولماسين
باغچالاري سارالماسين، سولماسين
اوردان كئچن آتلي سوسوز اولماسين
دئينه بولاق، خيرين اولسون، آخارسان
اوفوقلره خومار- خومار باخارسان
ديگر وارد قيئيشاق- كه اهالي چنين مي ناميدش- شده بوديم. خانه ها روي دامنه، طرف راست راه و رو به غرب و رودخانه، قرار داشتند و باغچه ها سمت چپ راه، كنار هم چيده شده و مانع از ديده شدن رودخانه بودند، ولي كوه يا كوهكي كه آن سوي رودخانه، مقابل دهكده گردن كشيده بود، جلب توجه مي كرد و من هنوز نمي دانستم كه آنجا همان كوه حيدرباباست كه شهريار او را و او شهريار را بلند آوازه كرده است:
گؤر هاردان من سنه سالديم نفسي
دئديم: قايتار، سال عالمه بو سسي
سن ده، ياخشي سيمرغ ائتدين مگسي
سانكي قاناد وئردين يئله، نسيمه
هر طرفدن سس وئرديلر سسيمه
تا به ميدانچه جلو مسجد برسيم، انگار خبر آمدن معلم در ده پيچيده بود. سرهايي را كه از لاي درها بيرون مي آمدند و آنهايي را كه از پشت ديوارهاي كوتاه سرك مي كشيدند و از پشت بام نگاهمان مي كردند، ديديم و حتي مي شنيديم كه خبر آمدن مدير را به يكديگر مي دادند؛ هر چه به ميدانچه نزديك تر مي شديم ،به تعداد كودكان و حتي جوان هايي كه جلو مي آمدند و خوشامد مي گفتند افزوده مي شد.
ريش سفيدان در جلوخان مسجد با احترام استقبالم كردند و «مشرف فرموديد» گفتند. نگو كه از چند روز پيش چشم به راهم بوده اند و اگر روز آمدنم را از قبل مي دانستند، دنبالم به قره چمن آدم مي فرستادند. اتاق هايي را هم كه بايست در يكي منزل و در ديگري تدريس مي كردم، آماده كرده بودند.
از ميدانچه به منزلم، كه فاصله زيادي از آن جا نداشت ، راهنمايي شدم. اتاقي بود پوشيده با قاليچه، اما پنجره نداشت. روشنايي اش از يكي دو تا دريچه دور از دسترس تأمين مي شد. ريش سفيداني كه تا منزل همراهي ام كرده بودند، پس از صرف چايي خداحافظي كرده، رفتند، اما صاحب خانه بي آنكه مزاحم باشد، تمام وسايل آسايشم را فراهم كرد و اين محبت و مواظبت تا پايان سال تحصيلي بي كم و كاست ادامه يافت.
شب همان روز محمد اسماعيل صاحب باغچه ميرزممد و جارچي ده، جار كشيد كه مدير آمده و آماده نام نويسي كودكان است. نام نويسي از همان شب آغاز شد و كلاس درسمان هم يكي دو روز بعد، يكي دو ماه قبل از رسيدن تخته سياه و نيمكت ها، تشكيل گرديد.
اين كلاس ها و دانش آموزان روزانه و شبانه به وسيله ارتباط و آشنايي من با جامعه ده و پيوند شهريار با آنجا بود. من وقتي به قئييشاق وارد شدم «حيدر بابايا سلام» را نخوانده بودم؛ اما بعضي از سروده هاي فارسي شهريار را خوانده يا شنيده بودم. چندي پيش از آن آقاي بحريني معاون دانشسرا شعر «اي واي مادرم» او را با لحني گرم و گيرا، سرصف برايمان خوانده و ما را به دنياي شگفت شاعر رهنمون شده بود. غزل «مناجات» وي با مطلع «علي اي هماي رحمت...» را نيز، گويا به خط خودش و در كنار عكسش كه روبه روي چراغ گرد سوز مشغول نوشتن بود، در ويترين عكاسي سعدين و يا اخلاقي بارها خوانده و ازبر شده بودم. چند بار هم خودش را در خيابان ديده بودم. هميشه گرفته چهر بود و در خود فرو رفته. آرام و بي شتاب راه مي سپرد و رهگذران به احترام از سر راهش كنار مي كشيدند و زير چشمي مي پاييدندش؛ چنان به احتياط كه گفتي بيم از آن داشتند كه مبادا در خلوت شاعرانه اش خدشه اي ايجاد كنند. معلمانمان هم سر كلاس گاهي با موضع گيري هاي متفاوت و گاه متضاد به مناسبت هايي از شاعر نام آور شهرمان سخن مي گفتند.
مي خواهم بگويم كه وقتي به قئييش قورشاق رسيدم، كم و بيش با شهريار آشنايي داشتم؛ ليكن در مورد پيوند او با اين ده چيزي نمي دانستم. «حيدربابايا سلام» را شاگردانم به من معرفي كردند و قهرمانان آن منظومه ماندگار را آنان به من شناساندند. در آن جا بود كه دانستم شهريار از خاندان سيدهاي خشكناب و پسر حاجي ميرآقا و زاده تبريز بوده و چون سه تن از عمه هايش كه عبارت بودند از خديجه سلطان، ستاره و سارا با قئييش قورشاقي ها ازدواج كرده و ساكن اين روستا بودند و خانواده اش پيوندهاي خويشاوندي ديگري هم با اهالي اين جا داشته اند، دوران كودكي شاعر بيشتر در همين جا سپري شده و حتي به مكتب هم در همين جا رفته و بيشترين خاطرات منعكس شده اش در حيدربابايه سلام مربوط است به قئييش قورشاق و پس از بازسرايي خاطرات اين جاست كه به بازگويي خاطرات خشكناب پرداخته است. در «حيدربابايه سلام» اول كه جمعاً ۷۶ بند است، در بند ۵۲، شاعر به خشكناب سر مي زند:
حيدربابا، قره كولون دره سي
خشكنابين يولي، بندي، بره سي
اوردا دوشر چيل كهليگين فره سي
اوردان كئچر يوردوموزون اؤزونه
بيزده كئچك يوردوموزون سؤزونه
و بلافاصله سوال مي كند:
خشكنابي يامان گونه كيم ساليب؟
سيدلردن كيم قيريليب، كيم قاليب...
و پس از يادكرد حسرت آميز چند تن از شخصيت هاي خشكناب چون آقامير غفار، كه تاج سيدها بوده، ميرمصطفي دايي بلندبالا و ريشو كه به تولستوي شباهت داشته، مجدالسادات زبان آور و پدر خودش كه مردي دست و دل باز و صاحب سفره بوده و... بند ۵۹ را كه آخرين بند مربوط به خشكناب است، با اين بيت مي بندد:
شاه عباسين دوربيني، يادش بخير!
خشكنابين خوش گوني، يادش بخير!
خشكناب، كه گويا در گذشته براي خودش رونق و اعتباري داشته، حتي در حدود چهارده- پانزده سال پس از سرايش حيدربابايا سلام، آن قدر جمعيت داشته است كه حتي بيش از قئييش قورشاق صاحب دبستاني شود. روزي به خواهش مدير دبستان خشكناب، كه شاگردانش را به حيدربابا آورده بود، من هم همراه شاگردانم به بالاي كوه رفتيم و ساعتي در آن جا با هم گذرانديم.
حيدربابا در حقيقت بين قئييشاق و خشكناب قرار دارد. خشكناب امروزه مثل هزاران روستا به پوست مانده از مار رفته مي ماند و گويا اكنون بيش از دو خانوار در آن جا زندگي نمي كنند.
در بندهاي ۶۰ و ۶۱ از عمه ستاره، پسرش و شوهرش ياد مي شود:
ستاره عمه نزيكلري ياپاردي،
ميرقادر ده هردم بيرين قاپاردي،
قاپوب، يئييب، دايچا تكين چاپاردي،
گولمه ليدي اونون نزيك قاپپاسي
عمه مين ده ارسينينون شاپپاسي
حيدربابا آميرحيدر نئينيور؟
يقين گئنه سماواري قئينيور؟
داي قوجاليب آلت انگيله چئينيور،
قولاق باتيپ، گؤزو گيريب قاشينا،
يازيق عمه، هاوا گليب باشينا!
چهارده- پانزده سال پس از سروده شدن اين بند آقاميرحيدر هنوز زنده بود و وقتي هوا آفتابي بود، تشكچه اش را جلوي در خانه اش مي انداختند و روي آن مي نشست. ديگر نه چشمش مي ديد و نه گوشش مي شنيد.
گفتم كه شهريار در قئييشاق به مكتب رفته و به گفته خودش شهد شعر را هم در همان مكتب چشيده است:
مكتب قالير، اوشاقلار درس آليللار،
هي يازيللار، هي پوزوللار، ياليللار،
ملا ابراهيم، اؤزو - ائوي قاليللار،
اما بيزيم يولداشلاردان قالان يوخ!
بونلاردان بيربيزي يادا سالان يوخ!
بومكتبده شعرين شهدين دادميشام،
آخوندون آغزيندان قاپوب، اودموشام،
گاهدان دا بير آخوندو آلداتميشام،
باشيم آغرير دئييب، قاچيب گئتميشم
باغچالاردا گئديب، گؤزدن ايتميشم
آزاد اولاندا، مكتبدن چيخارديق
هجوملا بير- بيريميزي سيخارديق
يولدا هرنه گلدي، ووروب ييخارديق
اوشاق دئمه، ايپين قيرميش دانا ده!
بيردانا دا دئمه، اوتوز دانا ده!
حيدربابا، ملا ابراهيم وار، يا يوخ؟
مكتب آچار، اوخور اوشاقلار، يا يوخ؟
خرمن اوستو مكتبي باغلار يا يوخ؟
مندن آخوندا يئتيررسن سلام
ادبلي بير سلام مالا كلام.
شهريار ملا ابراهيم را بسيار گرامي مي داشته و نامه اي را كه پس از عزيمت به تهران و اشتغال به تحصيل در دارالفنون و يا در مدرسه عالي طب در سال هاي نخست قرن چهاردهم هجري شمسي، در پاسخ نامه وي نوشته، با عبارت «استاد معظم» آغاز كرده است.
در حاشيه نامه هم از نامه ملا ابراهيم كه «در ظلمات جداول سطورش آب حيوان» يافته، تعريف و تمجيد مي كند و بر «قلم جواهرريز» كه «در يك رشحه خود امثال ما تهي دستان بازار كمال را قارون مي كند» آفرين مي فرستد و در مقام مقايسه، متاع خود را «خرده حجر» و نه «رشته گوهر» و هنر خويش را «ريزه خزف» و نه «پرورده صدف» مي داند و... نامه اش را نيز با عبارت «اقل ميرمحمدحسين» به پايان مي رساند. بعدها هم در معرفي بعضي شخصيت هاي «حيدربابايا سلام» ملا ابراهيم، استاد خود را مردي «واقعاً فاضل» معرفي مي كند كه ضمن مكتبداري «طرف همه گونه مراجعات مردم آن محل، بلكه تمام آن محال است» و با اين كه همه باسوادان آن حوالي اعم از برزگر و مالك شاگردان او هستند، «بي آن كه از كسي كمكي بطلبد هنوز در كمال وارستگي و آزادگي گاهي در مزرعه كوچك خود و گاهي به همان شغل شاغل و به تعليمات بي اجر و مزد خود مشغول است.»
وقتي من «دبستان قئييش قورشاق» را گشودم، مكتب ملا ابراهيم كه منبع آن همه بركات بوده، خواه ناخواه بسته شد و پيرمرد با غيرت كه حتي چهار- پنج سال پيش از آن به قول شهريار «جان و تنش آب رفته» بود، «... ملا ابراهيم لاپ اريييب قورتولوب» براي تأمين احتياجات خانواده اش در مزرعه خود كار مي كرد.
من كه احساس مي كردم، ممكن است به چشم رقيب نگاهم بكند، وقتي در سولويئرين دوزو سلامم را به محبت پاسخ داد و احوالم را پرسيد، دلم آرام گرفت و اكنون چنين مي انديشم كه آن مرد روشن انديش، واقع بين تر از آن بوده است كه جريان غالب را درنيابد و حساب فرد را با جريان قاطي كند.
.jpg)
آذربايجانيها چهارشنبه آخر سال را جشن ميگرفتند
در دهههاي گذشته ساكنان شهرها و روستاها، چهار چهارشنبه اسفندماه را جشن ميگرفتند و براي هر يك نامي داشتند كه امروزه فقط شاهد برگزاري جشن آخرين چهارشنبه سال هستيم.
برطبق سنتهاي قديم چهارشنبه اول را ”چيله قووان يا يالانچي چارشنبه يا قره چارشنبه” دومين چهارشنبه را ”كول چارشنبه” سومي را ”موشتولوق چي” و چهارمي را ”آخرچهارشنبه” ميگويند.
زنان ترك چند روز قبل از چهارشنبه آخر سال به بازار ميروند و براي سال جديد آيينه، كوزه سفالي، لباس نو و همچنين تنقلاتي از قبيل نخود، كشمش، مغز گردو و بادام و غيره را خريداري مينمايند.
در شب چهارشنبه گروهي از جوانان در كوچهها يا پشتبام منازل خود مخصوصا در روستاها اقدام به افروختن آتش ميكنند و سپس از روي آن پريده و ميگويند:
”اتيل باتيل چارشنبه
بختيم آچيل چارشنبه
باش آغريم ديش آغريم
بوردا قالسين”
بعد از آن مراسم شالاندازي و به عبارت محلي ”شال ساللاماق” يا ”كجاوه ساللاماق” آغاز ميشود.
كجاوه ظرفي سه گوش و مثلثي شكل از جنس حلبي بوده و به جاي شال مورد استفاده قرار ميگرفت.
در اين مراسم جوانان به پشت بام منازل دوستان و آشنا و همسايگان رفته و از مقابل پنجرهها يا روزنه پشت بام اتاقها شال و دستمال خود را به نيت و آرزويي كه در سر دارند روانه پايين ميكنند.
صاحبخانه طبق رسم معمول مقداري تنقلات يا پول، يكي دو دانه سيب سرخ يا تخم مرغ ب پز شده كه در ميان پوست پياز آن را به رنگ سرخ در اوردهاند را داخل شال گذاشته و با دعاي خير وتكان دادن شال يا ريسمان دستمال انها را روانه ميكنند.

دهستان عباس آباد شامل روستاهاي زير است كه روستاي زرينقبا همچوم نگيني در بين آنها خودنمايي مي كند: ازومچی • امامیه • بنفشهدرق • پیرلوجه • جداقیه • حافظ • خشگناب • داشآتان • زرینقبا • زگلوجه • سعدی • شنگلآباد • قاشقای • قرانقیه • قرهبابا • قرهچمن • قرهقیشه • قزلجه • قیشقورشاق • کوخالو • گجین • گلهین • گلوجه • ملامحمود • یلهقارشو
روستاي زرينقبا داراي روستاهاي همسايه چندي است كه از لحاظ نقشه اراضي مي توان به طريقي ساده و با طرح زير بيان داشت. همانطوريكه مشاهده ميگردد بيشتر همسايگي را با روستاهاي ملاحاجي، نارينآباد و قرقشه دارد و از لحاظ رفت و آمد نيز تعامل بيشتري با اين روستاها دارد.


تمام همكارلاريما ســلام وِريرم اوزاخدان من سيزون الوز اوپورم
جينسوز ياخجــيدي تبريـك ديرم
پيستــون تبـريـز دنـيـادا يــكـدي مديــر پيستـون ايــرانــدا تـكـدي
هر جوره پيستون ايستسون واريدي ده تــن ديــزل جــوانـاندي باريـدي
شـاهد اونـون اوز گوردوگـي كاريـدي
پيستــون تبـريـز دنـيـادا يــكـدي مديــر پيستـون ايــرانــدا تـكـدي
ورسين الله مـين بـركت كسبوزا چوخ كشورلَر وايستدي جنسوزا
افــتخــاردور آيندوزا نسـلوزا
پيستــون تبـريـز دنـيـادا يــكـدي مديــر پيستـون ايــرانــدا تـكـدي
كارخــانــدي نمــونسي تاپيلماز هر پيستون كي خارجلره ساتيلماز
جنس اعلاء خراب جينسه قاتيلماز
پيستــون تبـريـز دنـيـادا يــكـدي مديــر پيستـون ايــرانــدا تـكـدي
مهديلو اون يِدي ايل ايشلدي اوردا عمروني جوانيقيني خشلدي اوردا
اولسده يادينـــان چيخـاتمــاز گوردا
پيستــون تبـريـز دنـيـادا يــكـدي مديــر پيستـون ايــرانــدا تـكـدي
در مطالب گذشته شعري از آقاي كربلائي موسي مهدلي در مورد مسجد روستاي زرينقبا آورده شد كه اين عزيز بزرگوار در خواب ديده و به نظم درآورده بودند. با توجه به اتفاقات اخير و شدت گرفتن وقايع و تكرار اين روياي صادقانه و روحاني و با توجه به گذشته معجزه آساي مسجد و كراماتي كه در آن روي داده است، از تمامي اهالي و سروراني كه در اين مورد اطلاعات مستند و روايت معتبري دارند خواهشمند است ما را در مورد تعيين تاريخچه و نحوه تاسيس و اتفاقات و سير تاريخي مسجد حضرت ابوالفضل روستاي زرينقبا مساعدت فرمايند. اطلاعات از طريق بخش نظرات و يا ايميل وبلاگ زرينقبا (Zarringhaba@gmail.com) قابل ارسال است. روزهاي پُربار و موفقي براي همه آرزومنديم.
استان آذربايجانشرقي نيز به عنوان يكي از خطههاي زرخيز ايران زمين براي زنده نگه داشتن اين شب بيادماندني براي خود آداب و رسوم ويژهاي دارند كه به پارهاي از آنان اشاره ميشود:

اكثر مردم آذربايجان در شب يلدا "چيلله قارپيزي" (هندوانه چله) ميخورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثير نداشته و اصلا سرماي زمستان را حس نميكنند. در بيشتر شهرها و روستاهاي آذربايجان شرقي رسم بر اين است كه كساني كه نامزد هستند در دوران نامزدي در اين شب براي نامزدهاي خود " خوانچه " طبق ميفرستند و اقوام در هر چه بهتربودن اين خوانچهها كمك ميكنند. محتويات خوانچهها عبارتند از شيريني ، پرتقال ، سيب ، انار، هندوانه ، آيينه و پارچه كه با پولك و تور تزيين ميشود. هنگام غروب ،زنان فاميل هدايايي به رسم ياري به منزل داماد آورده و به جشن و پايكوبي ميپردازند.
سپس طبقهاي آماده را بر سر افرادي كه معين شده قرار داده و روانه خانه عروس ميكنند و مادر عروس پس از تحويل طبقها، هداياي مانند پول، شيريني، جوراب و دستمال به آنها ميدهد. فرداي اين شب مادر دختر تمام طبقها را در اتاق ميهمان چيده و از زنان فاميل براي صرف ميوه و شيريني دعوت ميكند. همچنين علاوه بر فرستادن سهم چله براي نوعروس، در نخستين سال ازدواج زوج هاي تبريزي، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را كه شامل هندوانه، ميوه، آجيل، شيريني، يك قواره پيراهني باكفش و چادري روانه منزل آنها ميكند.
در آذربايجان سابقا كه ارتباطات به اين آساني نبود از اواخر تابستان مقدار زيادي هندوانه و خربزه در تور ميگذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آويزان ميكردند تادر هواي آزاد خراب نشود و يااينكه در كاه قرار ميدادند. هندوانه مهمترين خوراك شب چله مردم آذربايجانشرقي است.
اغلب مردم در اين شب برنج، مرغ و آش شير پخته و بعداز شام نيز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجيل،لبو، هويچ، حلواي گردو انواع ميوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهايي چون انگور، بادام و سنجد ميل ميكنند. ريشسفيد خانواده در حاليكه با چاقو هندوانه را ميبرد، ميگويد قادا بلاميزي بو گئجه كسدوخ (بلاياي خودمان را امروز بريديم) در تبريز پوستهاي ميوه و اشغالها را درآب روان ريخته و اين رفتار راخوب و خوش يمن ميدانند. بعد از خوردن تنقلات و ميوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حكايات و داستانهايي از حماسههاي ملي اين سرزمين نظير، اصلي و كرم، باياتي خواندن و ضربالمثل پرداخته و تا پاسي از شب به صحبت و گفت و گو مشغول ميشوند.
روستاي زرينقبا از دير باز محل تجمع عزاداراني بوده كه با تمام وجود شيفته سرور آزادگان جهان بودهاند و اين فريضه و تكليف ديني همچنان ادامه يافته و با گذشت زمان به جلال و شكوه آن افزوده شده است كه از اولين روز محرم شروع شده و تا روز سوم شهادت بصورت منظم ادامه مي يابد. زرينقبا داراي 3 دسته عزاداري (زنجير زنان، سينهزنان و شاهحسين گويان) است. جوانان روستا نيز علاوه بر شركت در اين دستهها، دسته عزاداري ديگري نيز تشكيل ميدهند و به سينه زني و سوگواري مي پردازند. هر كدام از دستههاي عزاداري سينهزنان و زنجير زنان براي خود حسينيه ويژهاي داشته و پس از تجمع در اين حسينيه و به اصطلاح وِرد گرفتن با برنامهاي از قبل هماهنگ شده و مدون در ساعت بخصوصي وارد مسجد روستا ميگردند و در محل اختصاصي خويش و در جمع حاضر به عزاداري ميپردازند. كه پس از پايان مراسم روحاني روستا به منبر رفته و به ايراد سخن و خطبه ميپردازد كه بعد از آن هم دسته شاه حسين گويان بصورت نشسته عزاداري مي كنند. علاوه بر اينها در روزهاي تاسوعا و عاشوراي حسيني همه دستهها از اول وقت مشغول عزاداري بوده و چندين بار در حالت عزاداري به مركز تجمع عزاداران كه محله علم ديبي است مراجعه مي كنند. دسته شاه حسين گويان بيشتر وقت خود را در علم ديبي مي گذراند كه در ظهر روز عاشورا مراسم به اوج خود رسيده و در هنگامه اذان پايان يافته و مراسم ويژهاي براي درگذشتگان بر گزار مي گردد. در پايان عزاداري تمام اهالي و ميهمانان براي صرف ناهار احسان به محلهاي مشخص حركت مي كنند (لازم به ذكر است كه در سالهاي اخير احسان از اول محرم تا روز سوم شهادت برپا بوده و در هر سه وعده نيز وجود دارد). آنچه كه در اين بحث آورده شده بسيار بسيار مختصر بوده و انشاءا... آيين عزاداراي زرينقبا بصورت كامل در آينده با كنكاشي تمام عيار آورده خواهد شد. در زير تصاويري از عزادراي آورده شده است كه اميد قبولي آنها را در پيشگاه سرور آزادگان جهان داريم.

عزاداري دسته جوانان كه بصورت سينهزنان در محلههاي روستا حركت مي كنند.


عزاداري دسته شاهحسين گويان كه عمدتاً در محله علم ديبي صورت ميپذيرد.
ارسال تصاوير: خانواده آقاي محمد الياسي
نام محرمالحرام هميشه با نذري و احسان در هم آميخته و بي ترديد اولين خاطرات ما شيعيان بيشتر بر روي عزاداريهاي مساجد و تكيهها متمركز شده و به دنبال آن دادن نذري و احسان به عزاداران در اذهان مجسم ميگردد. همگام با تمام شيعيان، زرينقباييها هم در اين امر مشاركت داشته و علاوه بر روستاي زرينقبا كه از اولين روز محرم تا روز سوم شهادت سرور آزادگان جهان بساط احسان و نذري در روستا برقرار است. در مناطق ديگري كه زرينقبائيهاي عزيز حضور دارند سفره احسان گشوده مي باشد. در تهران هم در مسجد زرينقباييها كه در منطقه فلاح قرار دارد در ايام محرم عزاداري صورت گرفته و در روز عاشورا هم احسان برپا است كه براي همه آنها آرزوي قبولي عزادراي و اجر از درگاه خداون منان آرزومنديم (اجرشان با حسين (ع)).


من سنه اوزاخدان سلام وِريــرم آنــــا يوردوم سان وطن بيليرَم
اولسا جهان بهشت، سنسيز نِينيرَم
قوي دِيم بيلسنلَر هارا داغيسان زرينقبــا كندينين اوجا داغيسان
كتلَرين ايچينده گوزل آدون وار دوسُوز ديرسن دادون دوزون وار
شهري يتيريبسن ايندي هر زادون وار
مردم يـــاتميب هامي آيلير كتـــــدري ساياندا بــــورا سايلير
كتدر آزاليـب بــــورا چوخاليب جَوانلار كوچوبلر قوجالار قاليب
ماشاا... گون به گون كفون سازاليب
مردم گوشيدن تبريكين ديير تركي ده دمير فارسي سين ديير
بولمورم ندندي سني سوورَم اودي هـر سوزي سنه دييرم
خياليم بودي سوزي چويرم
ينم بير گَــلَم گوني باشينا اوردا بيــر باخام عاقيل داشينــا
گونيدن ينيب كـتده دولانيرام كيم اولوب كيم قاليب خبر آليرام
گِچن گونـلري يـــادا ساليـرام
دوشوب ياديما گِچن گونلريم دوشده دام داش تيكن گونلريم
دييرمان چينينده شعر علي باغي آلتينُان چيخير آل قلي بيلاغي
كتدن يغيشيب لامپـــــا چراغي
كيليدي ويريلار لامپلار يـــانير قرانيخ طويلهلر ايندي ايشخلانير
ناخير يولوندا ناييب باغچاسي آليسي گيلاسي اريك آلچاسي
چمني بولاغي اوتــي يونجاسي
گورموشدوم يايبين درگز ويرماغين باغليخ اشمسين اُت باغلاماغين
مهديلو گِــــنده كــــتده دولانيـر اوشاخليق زمانين يادينا سالير
گوردگون كوچه لـــر يرينده قالير
اولونجن كنديني يادان چيخاتماز وطنين دوست توتار وطنين آتماز
شعر: حاج آقا كربلايي محمدنقي مهدیلو زرین قبایی
تا كنون مطالب بسياري از تقدس مسجد روستاي خود شنيدهايم كه در زمانهاي مختلف هم اهالي شاهد احوالات عرفاني و شايد بتوان گفت معجزاتي در مسجد حضرت ابوالفضل (ص) زرين قبا بودهاند كه در صدد هستيم تا مجموعهاي از آنها را جمعآوري كنيم تا به اطلاع خوانندگان و اهالي رسانده شود. جديداً آقاي كربلايي موسي مهدلي زرينقبايي خوابي ديدهاند و اين روياي خود را به نظم كشيدهاند كه با تشكر از ايشان در زير آورده شده است:
بیر یوخی گُرموشم اولسا حقیقت قصر سالار چوخ انسان ساری داغدا
یوردونی ترک اِديب گِدنلر تمام گلیب اولارلار اسکان ساری داغدا
یوخومدا گُردوم اُو مسجید میزده معجزه لَر گُروب بس کي اهالی
اولموش او یوردوموز شهر مقدس شهرتی دولـــدوروب کُل محالی
گَلوب او مسـجدی خلق خلائق طواف ایدیردی چون کعبه مثالی
حال طوافیـــدن فارق اولان تِز گدیب کسوردی قربان ساری داغدا
واریدی مسجدین سول طرفینده ایـکی مینارسی رنگی یاشیلدان
دامینون اوسته قویموشدولا گنبد دامنسی گُمُوش باشی قزیلدان
موقع هر اذان او گنبد اوستن ساتع اولوردی بیر نور فروزان
او نوری هر گورن دوشوب سجدیه دیوردی ذکر سبحان ساری داغدا
هر طرفه باخوب حیران اولوردوم بسکه تابمیشیدی هـــر نــه تحول
شک ایلمه دیسم قلیش بایردان کللی لار باشینا سالینموشدی پل
داش کسن اوستی اولوپ ترمينال داغدان داغا تمام کچلمیشدی یول
یول لاری بیر بیره وصل اِیلَمیشدی بیر بُیوک عالی میدان ساری داغدا
گوز یوخیدان آچوب حیرت حالیندا فکره گدیب بیراز بستر ایچینده
مهدلی یاز دِدیم سال اینترنتَ قویما قالا بو سوز دفتر ایچینده
گرک بو یوخونون تعبیری اولسون وطن پرست اولان ایل لر ایچینده
بو یوخونی یوران دوز یورا بیلسه ملت اولار ثنا خوان ساری داغدا
شعر: كربلايي موسي مهدلي زرينقبايي
بتازگي شعري بدستمان رسيد كه جناب كربالايي موسي مهدلي زرينقبايي برايمان ارسال فرمودند كه واقعاً احوالات ما را هم دگرگون ساخت. اين شعر بيانگر مناطق زرينقباست در عين حال گوياي احساسات بس عارفانهاي نيز هست كه به نام خود ايشان آورده ميشود. (از جناب آقاي كربلايي موسي مهدلي زرينقبايي بسيار سپاسگزار بوده و خواستار ارسال مطالب آتي نيز هستيم).
آذربــایجان اولسا سلطان ایرانا سَن سَن او سُلطانا سَر زرینقبا
یـازلسا روستالار نــامی نُقردن سَنونــکی ثبت اولــوب زَر زرینقبا
داغ لارُوی گِـدیب گُــرنلر بُــولر تَره سیـن یِِِمنیگین دَرنــلر بُــولر
آدا بـولاقین سِیر اِیلينلَر بـــولر جــنته یــاخچی بَنظر زرینقبا
قليش بایردان هیچ داغ اوجا اولانماز اونــا حیــدربـابـا هــمتا اولانماز
خشکنابدان خوشدور قارقا دولانماز ســن ســن اونــا فــراتر زرینقبا
طبیعی بال کره بالی باغون وار یاشیل چمن لرون باش بولاقون وار
بیلسِیدی شهریار بیوک داغون وار اولاردی سن لن اَشــهر زرینقبا
سیننده ایللرین جــگر بندیسن کشور یمین شرین شکر قندی سن
مــلت ایرانین گــوزل کندیسن آدونـــدی ذکر دیـــللَر زرینقبـــــا
چکردیم حسرتین اورک باشیندا یازام بــو سوزلری عاقیـــل داشیندا
قوجالدیم اُومریم اَللی یاشیندا غُربتده یـــازدیــم آخــر زرینقبــا
قویـمادی روزگار گــلم گردشـه قيـــزل دَروندا دوشرگيـم دوشه
آتـام زمانی تــک چیخام داغ دوشه دَرم بیـــر دســته کاور زرینقبــا
یازاندا مهدلی بو عرض حالی دولوردی گــوزلری بــولوت مثــالی
صبــادن آل خــبر نَدور خیــالی آچـــوب آدوا دفـتـــر زرینقبـــا
شعر: كربلايي موسي مهدلي زرينقبايي
عالم جليل القدر و بلند مرتبه و برخواسته از روستاي زرينقبا (حاج محمدحسين محمدي زرينقبايي) در مورخه ۲۸/۹/۱۳۸۷ دار فاني را وداع گفته و به ديار باقي شتافت. فقدان اين روحاني آگاه ضايعهاي بس بزرگ بر تمامي آشنايان بود كه در نهايت تاثر و انبوهي از تألم در خاكسپاري ايشان در قم و مجالس بزرگداشت آن مرحوم در تهران و زادگاه مادري ايشان شركت كرده بودند. از خداوند منان براي اين مرحوم علو درجات و بخشايش و براي بازماندگان ايشان صبر و بردباري آرزومنديم.

بيزيم كنديميز آدي زريـنقبــــا دور ياي يازي گوزَل خــوش هوالي دور
باغلاري گَزيملي گول چيچك وقتي آدامــا روح ورير چــوخ صفــالي دور
ملّتي مهربــان چوخ قونـــاخ سُــون آقالي خانمـلي چــوخ وفـــالي دور
خصوصــاًخانملار چـوخ حيــالي دور هـاميسي عاشيقِ اهـل بيتي دور
كَند ايندياجـان اولمييب عاليم سيز هميشه عاليم اولان كَند الهي دور
هميشه مسجد و منبر بوكدّ تكميل محـرمي صفري دائـماً عـزالي دور
مسجد ايندياجن گورنيب معجزهلي دردلـــره درمانـدور او شفــالي دور
هر كــــس اورَكــدَن اوردا يالـــواروپ آليب درمانييني چــوخ رضـالي دور
همســـايه كــندلــردن گـَــلر زوُاري بوش يولا سالــماز او سخـالي دور
فرشــي چراغـــي قــــاب قـــازاني هـــر شـــيي واردور اتــكالــي دور
مــنبر و محـــرابـنه چـــكيبلر قــــارا آلُهين اويــــدور چـــون عــزالي دور
خــــانم فاطــــمهنين واردور نظـــري بالاســـي مهدينين رهــگذاري دور
زرينقـبـا مسجــــدي آلُهــــين اِوي امام زمانـــين ســجده گاهــي دور
خــادم مسجد دَن تشـكر اولســون هميشه مســجد خـدمتگذاري دور
آدي اسماعيـل خوش سيما جــوان بو كــــندين واقــــعـاً افتخــاري دور
شعر: حاج آقا كربلائي محمدنقي مهديلو زرينقبايي


